بگذار عشــــــــق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو با دیگری...
درباره من
کسی را تاب دیدار سر زلف پریشان نیست
چرا آشفته میخواهی خدایا خاطر ما را
چه خوتهد کرد با ما عشق؟؟؟
پرسیدیم و خندیدی
فقط با پاسخت پیچیده تر کردی معما را...
(برای ارسال نطر لطفا گزینه open in new tab را کلیک کنید)
ادامه...
کدام شب ... طاقت صبح ... طاقت طلوعی دیگر دارد ؟ کدام شب ؟ کدام مرهم ؟ کدام روزنه ی روشن برایِ عصیانِ روحِ جا مانده در خمِ یک کوچه ی تاریک ؟ ...نگاه کن !!! این نزدیکیها فاصله بیداد میکند و تردید که سینه خیز خودش را به انتهای شعر من میرساند اینجا که من ایستادهام تا انتهای این کوچه هزار قرن شکوههایِ ناشکفته هزاران هزار کلامِ خفته در سکوت هزار رویایِ پا بماه به نمِ این خاک خفته اند و ما در خمِ یک احساس مانده ایم باید کشفی تازه کرد باید از دیوارها از خاطره یک کوچه گذر کرد باید از شب گذر کرد باید از شب گذر کرد
کل آرشیوت و خوندم جالب و گیرا بود
موفق باشی
کدام شب ... طاقت صبح ... طاقت طلوعی دیگر دارد ؟
کدام شب ؟
کدام مرهم ؟
کدام روزنه ی روشن
برایِ عصیانِ روحِ جا مانده در خمِ یک کوچه ی تاریک ؟
...نگاه کن !!!
این نزدیکیها فاصله بیداد میکند
و تردید که سینه خیز خودش را به انتهای شعر من میرساند
اینجا که من ایستادهام
تا انتهای این کوچه
هزار قرن شکوههایِ ناشکفته
هزاران هزار کلامِ خفته در سکوت
هزار رویایِ پا بماه
به نمِ این خاک خفته اند
و ما در خمِ یک احساس مانده ایم
باید کشفی تازه کرد
باید از دیوارها
از خاطره یک کوچه گذر کرد
باید از شب گذر کرد
باید از شب گذر کرد
نیکی فیروزکوهی
در آن شهری که مردم عصا از کور می دزدند
من از خوش باوری آنجا محبت جستجو کردم