آنسوی هرچه حرف و حدیث امروز است...

بگذار عشــــــــق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو با دیگری...

آنسوی هرچه حرف و حدیث امروز است...

بگذار عشــــــــق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو با دیگری...

وفادار...

در آغـــوش خودم هستـــم!  

مـــن خودم را در آغوش گرفتـــه ام…!  

نه چنـــدان با لطافتــــ  

نه چنـــدان با محبتــــ…  

امـــا  

وفـــادار….وفـــادار…. 

 

شاید...

شاید اگر


انسانیت...


هم مارک دار بود


خیلی از آدم ها آن را به تن می کردند !

اصطکاک...

چقدر کم توقع شده ام


نه آغوشت را می خواهم نه یک بوسه نه دیگر بودنت را..


همین که بیایی و از کنارم رد شوی کافیست


مرا به آرامش می رساند….


حتی اصطکاک سایه هایمان…


مخاطب من...

مخـــاطب شعر های من

معشــوقی است که هنوز به دنیــــا نیامده

نه تویـــــی که مدتهاست از دنیای من رفتـــــه ای...!

اخراج...

خدایا میوه ی ممنوعه ی این زمین خاکی

 

روی کدام درخت در انتظار دندان های حریص من است؟

 

هوس کرده ام از زمین اخراجم کنی!

...

خودت را در آغوش بگیر و بخــــــــواب !

هیچ کس آشفتگی ات را شانـــــه نخواهد زد !

این جمع پر از تنــــهاییست…


نشانی...

نشانی ام عوض نشده

هنوز در همین خانه ام…!

فقط دیگر…

زندگی نمی کنم !