آنسوی هرچه حرف و حدیث امروز است...

بگذار عشــــــــق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو با دیگری...

آنسوی هرچه حرف و حدیث امروز است...

بگذار عشــــــــق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو با دیگری...

:(

دیگه حوصله اشک و آه و زاریو ندارم اصن به درک  

میخوای بری برو من که التماست نمیکنم... 

وقتی نمیتونی 

وقتی اینقدر میترسی غلط میکنی میای سراغه من 

اصنا ازت متنفرم 

خسته شدم از این ژستای عاشقانه مزخرف 

حالم از هر چی عشق و عاشقی و دوست داشتنه بهم میخوره 

اصن خر   

ازت متنفر نیستم ببخشید

 

 

+ حاله همه ما خوب است اما تو باور نکن...

نظرات 2 + ارسال نظر
بهنام 1393/02/16 ساعت 11:32 ب.ظ

سلام.
شاید پست ساده ای بود ، اما پشت این سادگی دنیایی از واژه ها و مفاهیم وجود داره !
با آغازی شکوه گر و پایانی نقض کننده و طلب بخشش!
باید رابطه ای زیبا باشه تا این کلمات بتونن همدیگر رو تحمل کنن ...!!!

پست جالبی بود . ممنونم .

ادیب 1393/02/19 ساعت 10:04 ق.ظ

سلام دوست عزیز.شما پستی دارید به اسم اشعار قیصر امین پور.در آن پست غزل لهجه باران با مصرع آغازی«بگذار تا به لهجه باران بخوانمت ..» را که متعلق به جناب فاضل نظری است به استاد قیصر عزیز نسبت داده اید.می دانم که یک اشتباه ناخواسته بوده اما در خواست دارم خواهشاً اصلاح کنید تا دیگران شاعر اصلی شعر رو بشناسند و به اشتباه نیافتند.
بسیار متشکرم ازتون.

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد