آنسوی هرچه حرف و حدیث امروز است...

بگذار عشــــــــق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو با دیگری...

آنسوی هرچه حرف و حدیث امروز است...

بگذار عشــــــــق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو با دیگری...

گم شده ام...

همه چیز را بلد شده ام...

خیابان ها... 

کوچه ها... 

حتی رنگ های چراغ قرمز را... 

اما  

هنوز هم گم میشوم!!! 

آدم ها را بلد نیستم...

منطقی باش...

ما بدهکاریم به یکدیگر...

 و به تمام دوستت دارم های ناگفته ای...

 که پشت دیوار غرورمان ماند

 و آنها را بلعیدیم تا نشان دهیم 

که "منطــــــــــــقی" هستیم...

سنجاقک...

گاه یک سنجاقک... 

به تو دل میبندد 

و تو هرروز سحر  

می نشینی لب حوض تا بیاید از راه  

از خم پیچک نیلوفرها  

روی موهای سرت بنشیند 

 یا که از قطره آب کف دستت بخورد  

گاه یک سنجاقک...

همه معنی یک زندگی است.! 



چای...

عاشقانه هایی که برایت مینویسم 

مثل آن چای هایی هستند که خورده نمیشوند... 

یخ میکنند و باید دور ریختشان! 

فنجانت را بده دوباره پر کنم... 

خوبی...

مردم این شهر چقدر خوبند!!!

دیدند کفش ندارم  

برایم پاپوش درست کردند... 

دروغ...

به یکدیگر دروغ نگویید...

آدم است...

باورمیکند ...

دل می بندد...


دل درد...

دلم درد میکند ....
انگار خام بودند خیال هایی که به خوردم داده بودی....