آنسوی هرچه حرف و حدیث امروز است...

بگذار عشــــــــق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو با دیگری...

آنسوی هرچه حرف و حدیث امروز است...

بگذار عشــــــــق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو با دیگری...

قطار...

کاش کوهی ریزش می کرد

تا متوقف شود .

در سرم...

سوت می کشد

قطار افکارم... 

چای...

عاشقانه هایی که برایت مینویسم 

مثل آن چای هایی هستند که خورده نمیشوند... 

یخ میکنند و باید دور ریختشان! 

فنجانت را بده دوباره پر کنم... 

خوبی...

مردم این شهر چقدر خوبند!!!

دیدند کفش ندارم  

برایم پاپوش درست کردند... 

سوره...

پشت سرم حرف بود...

حدیث شد...

میترسم آیه شود...

سوره اش کنند به جعل...

بعد...

تفسیرم کنند این جماعت نا اهل...!!

آلارم...

کوک میکنم چشمانم را روی آمدنت...

نمی آیی و من...

.

.

.

برای همیشه

خواب میمانم...!

ت ر ا ش ...

تو را در آغوش میگیرم

اما...

شبیه تراشی که مدادش را تمام خواهد کرد

غمگینم...!