من روی زمین های سرد بسیاری به خواب رفته ام.
زمین بیمارستان ،
زمین بازداشتگاه ،
و حتی زمین سرد خانه کوچک خودم !
اما ...
باور کن روی هیچ کدامشان،
به اندازه آغوش بی تفاوت تو
یخ نکـرده بودم !!!
همــانند ســـربازی که تازه از جنــگ بازگشته
محتـــاج نوازش دست هایت هستــم !
بـــاور کن که دلتنگی ...
دلتنگــی ...
دلتنگـــــــی ، مـــــــرگ تدریجی ست !!!