آنسوی هرچه حرف و حدیث امروز است...

بگذار عشــــــــق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو با دیگری...

آنسوی هرچه حرف و حدیث امروز است...

بگذار عشــــــــق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو با دیگری...

لااقل...

"کاشته‌اند او رادر خاک
و با سنگ‌هایشان به او آب می‌دهند"
به دست‌هایم نگاه کردم
هر کدام از ما لااقل یکبار
به دریا سنگ پرتاب کرده‌ایم
ما بی آنکه بدانیم
در سنگسار دریا شرکت کرده‌ایم
دریا
دریا
دریا
زنِ همسایه را می‌گویم.

5...

خیالت مثل چُرت صبحگاهی ست !
هی با خودم می گویم

فقط پنج دقیقه ی دیگر ...



هر...

هر اتفاق بدی
از هردست
هرکجای زمین که بیفتد
دل من است که می شکند




از تنهایی...


باید به فکر تنهایی خودم باشم.
دست خودم را می‌گیرم و
از خانه بیرون می‌زنیم.

در پارک،
به جز درخت،
هیچ‌کس نیست.

روی تمام نیمکت‌های خالی می‌نشینیم،
تا پارک،
از تنهایی رنج نبرد!

دلم گرفته،
یاد تنهایی اتاق خودمان می‌افتم،
و از خودم خواهش می‌کنم،
به خانه باز گردد!




محال...

تا هیاهویِ ریل می‌آمد
می‌دویدم تو را نگه دارم
حال و روزم مگر چقدر ابریست‌
که پس از هر قطار می‌بارم

در تمـام قطار ها مـردم
زندگی در خیـال یعنی این
آخرین کوپه هم تو را کم داشت
آرزویِ محـال یعنی این ...




رخ...


من در آیینه رُخ خود دیدم،
و به تو حق دادم.
آه می‌بینم، می‌بینم
تو به اندازه‌ی تنهاییِ من خوشبختی،

من به اندازه‌ی زیباییِ تو، غمـگینم...!



آیا...

حاصلِ خیرهِ در آیینه شدن‌ها آیا،


دو برابر شدنِ غُصه‌یِ تنهایی، نیست؟!