مامان من یک آرزو تو زندگیش داشته .
فقط یه آرزو .
هیشکی اینو نمی دونه .
حتی بابا هم نمی دونسته .
مامان از بچگی آرزو داشته که وقتی شوهر کرد ،
شوهرش براش گل بیاره . اما بابام هیچ وقت اینو نفهمیده !
خستهام
خیلی خسته
به من جایی بدهید
میخواهم بخوابم
یک تخت خالی
یک دنیای خالی
یک قلب خالی ...
وقتی که می رفتی
ﺑﻬﺎﺭ ﺑﻮد
ﺗﺎﺑﺴﺘﺎﻥ ﮐﻪ ﻧﯿﺎﻣﺪﯼ
ﭘﺎﯾﯿﺰ ﺷﺪ
ﭘﺎﯾﯿﺰ ﮐﻪ ﺑﺮﻧﮕﺸﺘﯽ
... ﭘﺎﯾﯿﺰ ﻣﺎﻧﺪ
ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ ﮐﻪ ﻧﯿﺎﯾﯽ
ﭘﺎﯾﯿﺰ ﻣﯽ ﻣﺎﻧﺪ
ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩل ﭘﺎﯾﯿﺰﯼ ﺍﺕ
ﻓﺼﻞ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻫﻢ ﻧﺮﯾﺰ ...