آنسوی هرچه حرف و حدیث امروز است...

بگذار عشــــــــق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو با دیگری...

آنسوی هرچه حرف و حدیث امروز است...

بگذار عشــــــــق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو با دیگری...

بعضی...

 
 

 
 
بعضی ترانه‌ها را
می توان
بارها و بارها
گوش داد
 
بعضی انسان‌ها را
می‌توان
بارها و بارها
دوست داشت ..

هستند...

بعضی از آدمها پر از مفهوم هستند
پر از حس های خوبند
پر از حرفهای نگفته اند
چه هستند، هستند
و چه نیستند، هستند
یادشان
خاطرشان
حس های خوبشان
آدمها
بعضی هایشان
سکوتشان هم پر از حرف هست
پر از مرهم به هر زخم است !

آرامـــــش...

 

 

دور از این هیاهو 

دلم کویر می خواهد و

تنهایی و سکوت و

آغوش ِ سرد ِ شبی  که آتشم را فرو نشاند.

نه دیوار،

نه در،

نه دستی که بیرونم کشد از دنیایم،

نه پایی که در نوردد مرزهایم،

نه قلبی که بشکند سکوتم،

نه ذهنی که سنگینم کند از حرف،

نه روحی که آویزانم شود.

من باشم و

 تنهایی ِ ژرفی که نور ستارگان روشنش می کند

و آرامشی که قبل از  هیچطوفانی نیست !

ماده گرگ...

 
 
 
 
هر نسیمی که نصیب از گل و باران ببرد
 
می تواند خبر از مصر به کنعان ببرد
 
آه از عشق که یک مرتبه تصمیم گرفت:
 
یوسف از چاه درآورده به زندان ببرد
 
وای بر تلخی فرجام رعیت پسری
 
که بخواهد دلی از دختر یک خان ببرد
 
ماهرویی دل من برده و ترسم این است
 
سرمه بر چشم کشد،زیره به کرمان ببرد
 
دودلم اینکه بیاید من معمولی را
 
سر و سامان بدهد یا سر و سامان ببرد
 
مرد آنگاه که از درد به خود میپیچد
 
ناگزیر است لبی تا لب قلیان ببرد
 
شعر کوتاه ولی حرف به اندازه ی کوه
 
باید این قائله را "آه" به پایان ببرد
 
شب به شب قوچی ازین دهکده کم خواهد شد
 
ماده گرگی دل اگر از سگ چوپان ببرد!